دشنه خون آلود مسعود کیمایی در سینمای ایران، ۵۸ سال است بذر جهل، خرافات و خشونت می کارد.
کیومرث امیری

مسعود کیمایی نویسنده و کارگردان در طول ۵۸ سال فعالیت در حوزه سینما‌، در همه فیلم هایش دشنه ای خون‌آلود در دست دارد و خون ریزی و خشونت و جهل و خرافه و انتقام و انتقام کشی در جامعه را تولید و ترویج و به خورد مخاطب می دهد. جالب است که این کارگردان شیوه کار خود و نگاهش به سینما و جامعه را در دو رژیم، دو رژیم با دو دیدگاه کاملا متضاد و متفاوت حفظ کرده و تغییری در آن نداده است. برای کمیایی فرقی نمی کند حکومت سکولار پهلوی حاکم باشد یا جمهوری اسلامی تمام عیار مذهبی؟ او کار خودش را می کند؟! و با همان شیوه خشن و با همان دشنه خون‌آلود و در جهت تولید همان جهل و خرافه و خشونت سخت مذهبی فیلم می سازد و کارش را ادامه داده و می دهد. با این تفاوت که آثارش در رژم گذشته به تمام معنا تلخ و سیاه و آزار دهنده بود.
کیمیایی متولد ۱۳۳۰ در تهران است.او از سال ۱۳۴۷ تا کنون به مدت ۵۸ سال بیش از ۳۴ فیلم سینمایی ساخته است که از همه آنها بوی دشنه و قتل و خون و خونریزی و جهل و انتقام به مشام می خورد و محتوا و پیام فیلم ها ترویج و تبلیغ خرافات و خشونت محض است. بدون آنکه آثارش در طول این همه سال حتی یکبار از این زاویه مورد نقد و بررسی قرار گرفته باشد. بیشتر نقدها در مورد آثار کیمایی یا پرداختن به حاشیه ها و دوری از اصل موضوع بوده و یا تعریف و تمجید از کارهای او و در نهایت ایرادات تکنیکی بوده است بدون آنکه به پیام مخرب و انحرافی در متن و محتوای فیلم‌ها اشاره ای شده باشد و احدی از او سوال کند آیا قرار است تا کی و تا کجا به تولید و ترویج خشونت و جهل و خرافه با استفاده از تکنیک هنر سینما ادامه بدهد و اصولا مقصد و هدفش از این شیوه خطرناک نگاه به جامعه و مردم در آثارش چیست؟ متاسفانه در همه این سال ها نه تنها کسی او را مورد انتقاد و مواخذه قرار نداده است بلکه معمولا به عنوان کارگردانی نوآور و صاحب سبک و موفق از او یاد شده است. چرا؟! این را باید از بطن و متن جامعه مظلوم ایران پرسید که همیشه غافل بوده ایم و به جای پرداختن به موضوع محمول را ارزیابی کرده ایم که شرح و بیان و چرایی آن مثنوی هزار من کاغذ می خواهد. جامعه ای که هر کارش می کنی جهل و خرافه پرستی و لات و لمپن بازی از ان زدوده نمی شود و روشنفکران بیسواد و قلابی عضو جدا ناپذیر پدید آورندگان این معضل شوم در جامعه بوده اند. جامعه ای که بعض روشنفکرانش قلابی و نان به نرخ روز خورند. آیا چنین جامعه بیماری نتیجه کار کیمایی هایی نبوده و نیست؟!

گذری کوتاه بر برخی آثار کیمایی و جای پای ترویج و تبلیغ خشونت و جهل در آن ها

کیمیایی نخستین ساخته خود را در سال ۱۳۴۷ یعنی ۵۸ سال پیش با نام (بیگانه بیا) ساخت. او یک سال بعد فیلم سینمایی (قیصر) را ساخت که تحول بزرگی در سینمای گیشه ای کشور و در محتوای بی محتوای سینمای ایران آن روز به وجود آورد.
در فیلم قیصر محصول سال ۱۳۴۸ شاهد یک کشتار و قتل عام دهشتناک ناموسی در شهر هستیم. قیصر که یک کارگر ساده شرکت نفت است و در آبادان مشغول کار است، زمانی که برای مرخصی از آبادان به شهر خودش تهران مراجعت می کند متوجه می شود خواهرش از سوی یکی از پسران (آق منگول) مورد تجاوز قرار گرفته و به همین خاطر خودش را کشته و برادر بزرگتر از خودش فرمان نیز بر سر همین موضوع به دست سه پسر (اق منگول) به قتل رسیده است.
قیصر دشنه بر می دارد و بی اعتنا به خواهش های دایی اش که اهل شاهنامه است و کتاب شاهنامه فردوسی را در دست دارد و با نوعی توهین به شاهنامه و اهل کتاب و نیز با زیر پا گذاشتن تمامی قوانین مملکت خود را محق به انتقام و قتل و کشتار سه نفر می داند و به سراغ تک تک پسران (آق منگول) رفته و هر سه نفرآنها را یکی پس از دیگری با تیغ و دشنه و چاقو و با وضع بسیار فجیعی به قتل می رساند. لازم به ذکر است، اصولا قتل عام در همه فیلم های این کارگردان امر رایجی بوده و حتما باید بسیار فجیع و دردناک اتفاق بیافتد. او با قدرت دوربین صحنه های قتل و کشتن انسان ها را چنان آگران دیسمان و هیجانی می کند که انگار به عمد تلاش می کند صحنه هر چه خشونت بار تر و ترسناک تر جلوه کند. از سوی دیگر کیمایی که همیشه در فیلم هایش گوشه چشمی آشکار و متعهدانه به دین و مذهب و خرافات دارد در این فیلم از یک قاتل (قیصر) چنان شخصیت جذاب و دوست داشتنی می سازد که در جامعه الگو شود و متاسفانه می شود. در این فیلم قیصر شخصی است خوش تیپ، خوش قول، دلسوز و جسور و بی باک و دین دار و کارگردان او را بسیار ارج می نهد.در جایی از فیلم دوستان قیصر به او می گویند ننه مشهدی گله کرده و گفته قیصر قول داده او را به زیارت امام رضا ببرد و قیصر بعد از ارتکاب قتل به سراغ ننه مشهدی رفته و به او می گوید آماده برای رفتن به مشهد و پابوس امام رضا بشود و می گوید خودش هم احتیاج به زیارت دارد. قیصر بعد از برگشتن از زیارت بازهم آدم می کشد تا جایی که هر سه پسران آق منگول را به قتل می‌رساند، او در آخر فیلم خودش هم از سوی ماموران گلوله خورده و دستگیر می شود. تاثیرات این فیلم بر جامعه آن روز ایران این شد که علاوه بر آنکه تا سالها مورد تقلید دیگر سینماگران گیشه گرا و گیشه ساز قرار گرفت و سینمای ایران سالها تحت تاثیر سبک و فرم فیلم قیصر قرار گرفت بلکه تاثیرات بسیار منفی عمیق و مخربی بر نسل جوان ان سالها نیز باقی گذاشت. به طوریکه تا سال ها پس از اکران فیلم قیصر، مدل کفش قیصری و کت و شلوار سیاه پوشیدن و به دنبال انتقام و انتقام کشی و خون و خون ریزی بودن در بین جوانان این مملکت رواج چشمگیری یافت. اکثر جوان ها تیپ و شخصیت قیصر را الگوی خود قرار داده و در ذهن شان هر کدام یک قیصر شدند و در هیبت جوانان لات و لمپن شخصیت قیصر در فیلم را مورد تقلید و تفقد قرار دادند و به بیراهه رفتند و هلاکت شدند. جوانانی که قرار بود نگاهشان به درس و مشق و مدرسه و تحصیل و دانشگاه و پیشرفت مملکت باشد تحت تاثیر شخصیت لمپن قیصر با گرایش به لاابالی گری و الواتی خود را در شخصیت کاذب قیصر، قیصری لات و چاقوکش باز یافته و با نوعی همزاد پنداری به آرتیست و قهرمان فیلم به طور چشم بسته به پیروی از او و راه او پرداختند.

در فیلم گوزن ها که هنوز هم لفظ صحیح و مفهوم درست این واژه بر کسی روشن نشده است مسعود کیمایی به ستایش دو فرد در فیلمش می پردازد و از آنها شخیصت پردازی می کند. (قدرت) فرامرز قریبیان فردی که دزد است و (سید) بهروز وثوقی که شخصی معتاد و مفلوک است. داستان فیلم حول این دو شخیصت ادامه یافته و در آخر فیلم سید همان معتاد مفلوک تحت تاثیر حرف های دو آتشه دوستش قدرت که پس از سرقت چمدانی پول گلوله خورده و از ترس مامورین به خانه سید پناه آورده است قرار گرفته و شخص مواد فروش محله شان را با دهها ضربه چاقو به شکل فجیع به هلاکت می رساند. کیمایی که علاوه بر کارگردانی نویسندگی اکثر فیلم نامه هایش را نیز خود انجام می دهد عادت دارد از قهرمان های لات و آدم کش و لمپن در فیلم هایش با قدرت جادوگر سینما چنان قهرمانانی بسازد که برای مخاطبان الگو واقع شوند و چنان از آنان بازی می گیرد که چشم مخاطب را خیره می کند و متاسفانه در کارش هم موفق عمل کرده است. نگارنده در ان سالها ها جوانانی را دیدم تحت تاثیر شخیصت سید در فیلم گوزن ها به دام اعتیاد افتادند. آنها خود را به شکل سید در فیلم گوزنها در می آوردند و دیالوگهای او را حفظ بودند و تکرار می کردند.

در فیلم مرسدس ساخته سال ۱۳۷۶ که داستانی تقریبا عرفانی و فاقد بزن بزن های همیشگی فیلم های دیگر این کارگردان دارد، کیمایی بر حسب کار و کردار همیشگی اش چند سر بریده و خون‌آلود گوسفند را بدون هیچ نوع رابطه ای با داستان فیلم پشت وانت باری قرار داده است که از آغاز تا انتهای فیلم نگاه مخاطب را جذب می کند. انگار می خواهد بگوید مگر می شود این کارگردان فیلمی ساخته باشد که خشونت و خرافه در آن موج نزند؟!

در فیلم بلوچ محصول سال ۱۳۵۱ که علاوه بر کارگردانی نویسندگی فیلمنامه را نیز خود کیمایی به عهده دارد آن زمانی که مرد بلوچ برای انتقام به سراغ یکی از سوژه های فیلم رفته او را با ضربات پیاپی یک مجسمه فلزی بز کوهی که نمادی از تاریخ ایران باستان است چنان لت و پار می کند که دیدنش تا آخر برای هر کسی آسان نیست. و برای اینکه از مذهب دور نیافتاده باشد قتل فجیع فرد زیر نگاه و کنار تصویر حسین بن‌علی امام سوم شیعیان انجام صورت می گیرد و به این شکل رابطه قتل را خون ریزی های امام سوم شیعیان ارتباط می دهد و نظر مخاطب را به دنبال خود می کشد

در فیلم سینمایی رضا موتوری محصول سینمای سال ۱۳۴۹ به نویسندگی و کارگردانی مسعود کیمایی، بهروز وثوقی کاراکتر اصلی فیلم چنان کتکی از دوستان سارقش می خورد و به حدی چاقو آجین می شود که هرگز و در هیچ جنگ و دعوایی سابقه نداشته است و هیچ شکنجه گری تا این اندازه کسی را مورد شکنجه و آزار قرار نداده است. آرتیست فیلم بر اثر جراحات سنگین و در حالی که قیافه اش کاملا عوض شده و غرقه در خون خود قابل شناسایی نیست دقایق طولانی از فیلم در معرض دید تماشگران قرار داده می شود و در آخر هم با آن اوضاع و احوال کارگردان تشنه خون او را با موتورسیکلتش زیر چرخ های سنگین کامیون کمپرسی می اندازد تا کاملا له و لورده شود.

در فیلم داش آکل ساخته شده در سال ۱۳۵۰ که سناریو آن از داستانی نوشته صادق هدایت گرفته شده است کیمیایی چنان قمه کشان و خون و خون ریزی راه می اندازد که با روح و روان داستان صادق هدایت زمین تا آسمان فاصله دارد آن گونه که صادق هدایت اگر آن را ببیند به وحشت خواهد افتاد. چرا که این کارگردان در همه آثارش نشان داده شیفته خون است و خشونت و هیچ چیزی جلودار او در خلق خشونت و خرافات نبوده و نیست و نماد نمودهای این خرافه و خشونت در تمامی آثار کیمایی مشهود است و مخاطب را متاثر می کند. و به این ترتیب سینمای فارسی مسعود کیمایی چنان کارنامه طولانی و خطرناکی از خود باقی می گذازد که چنانچه اثرات مخرب فیلم های این کارگردان مورد نقد قرار بگیرد متوجه اثرات سو و دهشتناک آن بر مخاطبان و در جامعه خواهیم بود. دیگر آثار مسعود کیمایی بر همین روال ساخته و پرداخته شده است.
پایان

+ نوشته شده توسط کیومرث امیری (لک امیر) در چهارشنبه یکم مهر ۱۴۰۵ و ساعت 20:44 |


Powered By
BLOGFA.COM